در روز جهانی هلال احمر میشود از آن دستهایی نوشت که در میان رمقِ پسدادنِ آوار، نبض امید را لمس میکنند. میشود از مردان و زنانی گفت که تشنهترین شبهای عالم را تاب میآورند تا قطره آبی به لب تشنهی دیگری برسانند. رشادتشان در غوغای نامها و ننگها گم نمیشود. رشادتشان یعنی چادر زدن در دل طوفان، نفس کشیدن میان دود و خون و در آغوش کشیدن غم غریبی که هیچ نسبتی با آنها ندارد. این امدادگران، روشنای بیادعای تاریکیهای سخت جهانند؛ بیآنکه کسی نامشان را فریاد بزند، بیآنکه تندیسی از مهرشان در میدانهای شهر باشد و چه تلاشی از این شریفتر که عشق را از متن کتابها بیرون بکشی و روی زمین زخمی، گام به گام پیادهاش کنی. آنها در هر مأموریت، قصیدهای بیواژه میسرایند؛ با دستانی که باند میپیچد، با قلبی که برای غریبه میتپد، با چشمانی که خواب را فدای یک فریاد نیمهشب کرده است. اگر روزی روزگاری، انسانیت واژهای نبود که خجالت زده از میان لغتنامهها بیرون بیفتد، بدانید این امدادگران بودند که نفسش را برگرداندند. روز جهانی هلال احمر و صلیب سرخ نه برای جشن، که برای سرخ شدن از شرم کملطفی ماست در برابر این همه بیریایی. باشد که دستان پر مهرشان همیشه چراغِ بیادعای راه هر بیراههای بماند.
ملیکا مروج دبیر کانون